Print

درک مطلب انگلیسی با جوک و خنده

میتوانید با خواندن جوک های کوتاه انگلیسی مهارت درک مطلب خود را تقویت کنید و از صرف زمانتان بنحو لذتبخشی استفاده مفید بکنید.

مهارت درک مطلب زبان انگلیسی از جمله مهارتهایی است که میتوانید با تکرار، تمرین و ممارست در آن به مهارت مناسبی دست پیدا کنید. مطالعه جوک های کوتاه انگلیسی یکی از راههای تقویت درک مطلب انگلیسی میباشد.

با خواندن و یا گوش فرا دادن به جوکهای انگلیسی علاوه بر اینکه با مقادیر قابل ملاحظه ای واژگان کاربردی و محاوره ای آشنا میشوید، سرعت درک مطلبتان به مرور زمان افزایش یافته و نیز با فرهنگ جامعه خارجی آشناتر میشوید. همچنین با مطالعه جوک ها و لطایف انگلیسی میتوانید زمان خود را بنحو فرحبخشی سپری کردهو توامان علاوه بر تجدید قوا و کسب روحیه بالاتر، از یادگیری و درک مطلب به زبان انگلیسی که لذت خاص خود را دارد لذت ببرید.

حسب تجربه شخصی که از سطح زبان افراد متوسط دارم، حدس میزنم که با معنی، کاربرد یا تلفط برخی کلمات احتمالا مشکل خواهید داشت. برای معانی و درک مطلب بهتر، ترجمه هر جوک یا لطیفه را بعد از آن براتون قرار میدهم. بابت تلفظ کلمات هم فونتیک phonetic صحیح و استاندارد را بین دو خط مورب /phonetic symbols/  طبق استاندارد جهانی بلافاصله بعد از کلمه درج میکنم.

مطالعه جوک های انگلیسی زمان زیادی از شما سلب نمیکنند، اما با صرف همین زمان اندک هم میتوانید از اوقات خود بنحو احسنت استفاده کنید. بهترین راه برای استفاده بهینه از این جوکستان انگلیسی که پیش روی شما قرار دارد اینست که طبق مراحل زیر به مطالعه آنها بپردازید.

الف. ابتدا جوک کوتاه را به زبان انگلیسی مطالعه کنید، یعنی؛ متن و ترجمه فارسی را نخوانید.

ب. اگر خوب متوجه معنی و تفسیر جوک انگلیسی نشدید، بهتر است به متن و ترجمه فارسی که در زیر آن آمده برای درک مطلب بهتر مراجعه کنید.

ج. اگر همچنان بقول معروف دوزاریتان نیافتاد، smiley به شما توصیه میکنم برای درک بهتر مطلب و موضوع به «توضیح: ...» آن جوک یا لطیفه مراجعه کنید. قطعا موضوع برایتان قابل فهم خواهد شد.

برای جوک هایی که نیاز به «توضیح: ...» نداشتند. بهتر است کمی فکر کرده یا به دیکشنری مراجعه کنید؛ احتما واژه ای با معنایی غیر از آنچه که شما میدانید استفاده شده و این تمرین درک مطلب به شما کمک میکند که معانی مختلف و بعضا بی ربط به یک واژه را بیاموزید.

بنابر وقت و زمان اندکی که در هرهفته جهت انجام مطالعه و کارهای تحقیقاتی مرتبط با آموزش زبان انگلیسی در اختیار دارم، تمام سعیم را بکار میبندم تا هر هفته چند جوک و لطیفه بهمراه متن و ترجمه فارسی جهت کمک به افزایش مهارت درک مطلب تان به این صفحه اضافه کنم.

پیشنهادات و نظرات شما خواننده و زبان آموز مهمتر همواره برای من روشنگر و در راستای تعلیم و تعلم فردی و اجتماعی سازنده خواهد بود.

با سپاس از شما


A husband suspects his wife is having an affair with a pilot, but she kept denying it until finally the husband just knew when his wife said: "Honey, if I've told you once, I've told you niner thousand times, negative on the affair ..."

یک آقایی مشکوک میشه به اینکه همسرش با یه خلبان رابطه داره و خانمه مدام این موضوع رو انکار میکنه تا اینکه بالاخره خانمه یه روز میگه: «عزیزم، اگر یکبار بهت گفتم که با کسی رابطه ندارم، هزار بار دیگه هم ازم بپرسی بازم میگم که با کسی رابطه ندارم ...»

توضیح: اعدادی نظیر ۹ nine و ۵ five مصطلح گردیده که بصورت "niner" و "fife"  در بین خلبانان انگلیسی زبان استفاده میشوند. علت این موضوع بخاطر ارتباط حیاتی است که بین خلبان و برج مراقبت وجود دارد. گفته میشود مثلا خلبانان آلمانی nine را بصورت /neine/ تلفظ میکنند که معنی «نه» میدهد.


The flight attendant stood quietly and listened to the tirade /ˈtaɪ.reɪd/. "You bring me cold coffee, feed me bad food, I cannot see the movie or hear the sound. The window does not have a shade, so I can close it and sleep."

She replied, "Shut up, and land the airplane!"

خدمه پرواز خیلی ساکت و آرام به صدای کسی که عصبانی و با شکایت فریاد میکشید گوش میدادند. او میگفت: «تو برام قهوه سرد میاری، غذای بد بهم میدی، من نمیتونم این فیلم و ببینم و این صدا رو گوش کنم. این پنجره کرکره نداره که من ببندمش و بخوابم».

خانمی پاسخ داد: «خفه شو و زود هواپیما رو فرود بیار.»

توضیح: کسی که با عصبانیت ناله میکرده خلبان هواپیما بوده که داشته از دست زنش مینالیده


"Doc", said the young man lying down on the couch, "you've got to help me!"

"Every night I have the same horrible dream. I am lying in the bed when all of the sudden five women rush in  and start tearing off my clothes."

The psychiatrist nodded, "And what do you do?"

"I push them away" the patient answered.

"I see. What do you want me to do?" the doctor asked.

The patient implored, "Break my arms."

مرد جوان درحالیکه روی مبل دراز کشیده میگه: دکتر تو باید به من کمک کنی

من هر شب خواب وحشتناکی میبینم. خواب میبینم که توی رختخوابم هستم و ناگهان پنج تا زن به من حمله میکنند و شروع میکنند به تکه و پاره کردن لباسهایم

دکتر سرش رو تکون میده و میگه:  و تو اون موقع چیکار میکنی؟

بیمار پاسخ میده:‌ من اونها رو از خودم دور میکنم

دکتر میگه: میفهمم. از من چه کمکی ساختست؟

بیمار به حالت التماس میافته و میگه: دستامو بشکن


Patient: It's been one month since my last visit and I still feel miserable.

Doctor: Did you follow the instructions on the medicine I gave it to you?

Patient: I sure I did. The bottle said, "Keep tightly closed."

بیمار: یک ماه از آخرین ویزیت من گذشته و من هنوز ناخوشم

دکتر: دقیقا طبق دستورالعملی که روی دارو بود عمل کردی؟

بیمار: بله، مطمینم. اون رو نوشته بود «محکم بچسبید بهش».

 

توضیح: عبارت keep tightly closed معنای دو گانه دارد؛ هم معنی «درب آن را محکم کنید» میدهد که معمولا روی برخی بطری ها مندرج است و از طرفی معنی «محکم بچسبید بهش» هم میدهد.


Doctor: Face the window, would you? Now, stick out your tongue.

Patient: Why do I have to face the window?

Doctor: Because I don't like the man next door.

دکتر: ممکن است رو به پنجره بایستید؟ حالا زبانتان را از دهانتون خارج کنید.

بیمار: چرا باید رو به پنجره این کار رو بکنم؟

دکتر: بخاطر اینکه من از همسایه بغل دستی خوشم نمیاد


Alex's working at the lumberyard, pushing a tree through the buzz saw, and accidentally shears off all ten of his fingers. He goes to the emergency room.

The doctor says, "Yuck! Well, gimme the fingers, and I'll see what I can do."

Alex says, "I haven't got the fingers."

The doctor says, "What do you mean, you haven't got the fingers?! It's 2017. We've got microsurgery and all kinds of incredible techniques. I could have put them back on and made you like new. Why didn't you bring the fingers?"

Alex says, "Well, Doc, I couldn't pick'em up."

الکس در یک کارخانه چوب بری کار میکرد و زمانیکه میخواست یک درخت رو از اره عبور دهد هر ده انگشت خود را با اره قطع میکند. او به بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان میرود.

دکتر میگه: انگشتها رو به من بده تا ببینم چیکار میتونم بکنم.

الکس میگه: من انگشتها رو نیاوردم

دکتر میگه: منظورت چیه؟ انگشتها رو نیاوردی؟! الان سال 2017 است. ما تکنولوژی و جراحی های فوق العاده ای رو انجام میدیم. من میتونستم انگشتهات رو سرجاشون برگردونم و تو رو مثل روز اولت بکنم.

الکس میگه: درسته، دکتر. اما من نمیتونستم اونها رو اصلا بردارم.

 


طراحی سایت و سئو توسط ضابط